درهُــرم هوای مسموم مُرده مسکون، پرنده که سهل است چرنده و خزنده هم حتــا پر نمی زند!..شب، فاتــح فاخــر عرش فروشان فرش به دوش مخلوع مخمور دُرد پیاله برکشیده ء کُله از سرفتاده است و بس! شب به زیرمی کشد زبررا و خرامان ،خواب و خاک و خاکستر را و به توبره می کند آمالال و آرزوهای به صف کشیده نواخترکان محکوم به سوپرنووای محتوم را ...شب همین است که می بینی نه همان که می دانی ! که تیــــغ می کشد بر جگرآهسته آهسته...که می دزد ستاره های کم سوی از نفس افتاده آسمان چشمانت را یکایک، بی آنکه بویی ببرد بهارِ مست کوچه بالادست ...شب است اینجا ! شب. سیــاه و سرد و سهمگین و ظلمانی ! شبِ ماهر ...شبِ همیشه ء هم پرسه بی آخر! که  می بلعــد طومارهرآنچه هست و نیست و بود ونبود را و کنه تمامی اما و اگرها و شایدها و انگارهارا ...تا وزش نرمش گرمی خمیازه آرزویی را پشت پلک دلت می حسّد ، آتش برمی کشد از نیـــام و ... دیگرتمــام ...

پی نوشت ۱: ماهیا تشنه ترینن..روی لباشون آبه و آبه ..بخت ماهیـــا سیاهه..

پی نوشت ۲ : هان ! ای جغد جگن خوار جراره! جّبه جبرپوش دردکوش بی تاج و تخت و رخت و بخت ! این موش مردنی است، درنگت ازبهر چیست، سندبزن مرگش را، جوهر استامپش بامن !

پی نوشت ۳ : منم ار منظر ماه بد، تو به ماه بد نیندیش !

اصلاحیه پی نوشت ۴: این است برف!

ناگهان نوشت : ماهی چو از طوفان گذشت...ماه می شود !