Enceladus
ابتدا :( آرانخوئز )
جزیره در شرف زیرآب رفتن بود، آنگاه که آسمان به خود لرزید و ابرها را به هم کوفت و باد صرصر در هواپیچید.این بار طوفان خیال پاپس کشیدن نداشت که حکمش بود کار را یکسره سازد! سه روز بارانی سه روز طوفانی سه روز طغیانی ...به اندازه سه قرن تنهایی سه قرن دل شکستگی سه قرن اشک و بیداری!...سه قرن تضرع و خواهش و خواستن خویشش از خویش اما اینک دیگر دستانم می خواست که ببارد آسمان .بیشتر ببارد بر خاک خسران و خواب ...و طوفانها که به جان خریدنی ترین بودند چه سهمگین و فاش گرانه و فاخر و چه دقایقی که درخم این قرون آنی خلق می شدند ...ثانیه های اعجاز و کشف ...
ثانیه های رجعت ...آنجا که هر فرود پلکی با نوای بال فرشته ای همنواست ..تننناها یاهو ...
بعد : ( من مات تصویر توام )
چه شعرها که سر نرفت از جام ذهن ...هنوز گرباد می پیچد در مرغزار جزیره! هنوز هوا ابری است و دریا دل آشوب ...افق در خون خورشید غروب ...قاصدک ها هراسان بر کف باد ...واپسین سطر روز بر لبان آسمان ...نوایی دم گوش ساحل می خواند ...مثل لالایی باران ...مثل نسیمی نورس ! طرح می زند نور نگاهی از دور لام لبخندی را بر چهره ساحل .. حضور رام و آرام و گرم و صمیمی اش ...و صدای سازش که تا ابرها طنین دارد ...چه نرم و نوازشگر....ابرها اگر می خواهند، ببارند.. هان اینک! باد می خواهد اگر، وزیدن آغاز کند ...طوفان، نوش جان آدمی است در حضور حضرت تو ...ای فرشته ...؟!
و بعدتر : (Far Farr away)
توفانی مهیب در راهست، این را از پرواز پریشان فلامینگوهای پیر می توان فهمید، یا از ابرهای تیره دور دست که سمت مسیرشان قلب جزیره است ...ویا از های و هوی باد در میان برگهای درختان ...واز خورشیدی که درپس ازدحام ابرهاست ...از تب و تقلایی که در میان آبهای دریاست ...از شب محتوم آمدنی ...از بی ستارگی بی هنگام آسمان ...از درهم شکسته های قایق امید که روزی دستانم به قلبم قول ساختنش را داد...ازطغیان تاریکی ها در بضاعت نور نورس ساحل ...می شود با بن جان حس کرد که : توفانی سهمگین در راهست ...
پی نوشت : بسیار بسیار دور ...دور و دیر و پیر !
و اما بعدتر از بعدتر ( گم و گورم دورم ..)
توفان پی توفان...موجاموجی دریا ..شب بی ستاره پابرجا، شب هنوز تب، هنوز تردید !..دورم...هنوز دور ...
بیا و ظلمت ادراک را چراغان کن
که صد اشاره کم است !
توضیح نوشت : انسلادوس ماه کوچکی ست که سطحش از یخ پوشیده شده اما امکان حیات درش ۸۵ درصده!
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..