بیات نوشته ها : ۱- "زمین می گردد به دور خود و به دور خورشیــد ...می چرخد و در پس چرخش آن روزها می آیند ودر عقب آن شبهــا .شبهای تاریک که محل آرامش و استراحت تمامی موجودات عالم است ... و زمین می گردد تا فصلها ورق بخورند ...تا کتاب سال کامل گردد ...زمستانی دیگر می آید و زمان در زمهریر دلخواه سپیدای این فصل غریب و مهربان متوقف می شود ...زمان می ماند تا شکوه بی شائبه این فصل تنها را به رخ چشمان مخمور مخلوقات از سرما گریزان بکشد ...و انتظار آغاز میشود .چشم براهی من و درختان و زمین تشنه سپیدی و صبح !

انتظار .... انتظار و بازهم انتظار ....

اما سیاهیها چنان قبیحانه و وحشی سر برآورده اند که با هیچ ابَر ابر سفیدی نمی توان ستردشان  ...ظلمتی خودخواسته و عنادورزانه و کینه توزانه وکورکورانه و لجوج منشانه  که انکار نور می کند در روشنای مشعشع تابان و رخشان نور حضور !

و زمین خسته و خموده  منتظر است ...چشم به راه ابران خاکستری بشارت بخش نور و نوازش و برکت ! " برف "دی ماه ۸۸

پینوشت  بیات نوشت ۱-  کــم دارم ...کم آورده ام واژه ها را ...دل من نیــز تنگ می شود گاهی،باور کن! سنگ نیستم من که صخره باشم کوه وار ! قطره آبی هم حتا نیستم که جویی باشم  به سمت دریا ،یا پرنده ای حتا به شوق پرواز ! کوچک و حقیــر با دستانم که خالــی اند و نگاهــی پاشیده به ناکجا ! قلبی غریب که غریبانه ناگزیر و به اکراه تقــدیر می تپد خسته و هر از گاه !  و این نفــس ..این نفسهای وانفسای سخت و ثقیــل ...و تهوع های بی وقفه ...و سرفه های دم صبح ، کابوسهای دمادم شبانه ! و آلرژن های هر روزه ..و تب و انجماد غریب درونم ! می بینی ! اینها کم اند هنــوز؟ آذر ۸۸

 دیگر این روزها تویی نیس من نیس هوا نیس فقط دلتنگی ست که در هوایی که نیست جاریست ...و  زور زوزه ابلیسی که با جبرئل ماه رو همسیماستی !