مرداد داغ دست تو...
به قلب تبی عجیب دچاراست ،درونش آتش گرفته گویا ،...اتــنای درونش دوباره سر به طغیان گذاشته انگار، گداخته ها...مواد مذاب...اینجا..آنجا هر جا جاری، روان ...سوزنده و توفنده و شورنده و پرسَنده....به جوانه های کوچک امید هم رحم نمی کند حتا، هر چه سر راهش هست و نیست می سوزد و می گدازد و می برد......سلول به سلول، ملکول به ملکول، پوزیترون به پوزیترون ،ذره ذره...نرم و آرام و بی شتاب و لبریز از لذت! می سوزانــدش ...و شاید همین دم و دقیقه باشد که دچار احتــراق آنی گردد...!
پی نوشت۱: «آدمــــــــیزاد طومـــــــار طولانـــــی انتــــــظار است..»
پی نوشت۲:«....و اگــــــــر
مــــــــرگ نبود ،
دست ما در پی چیزی می گشت..»
پی نوشت ۳: زنــــــدگی را بایـــــد رفت......
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..