افعی در مشت!
به هیچ آویخته است این من،...به هوا چنگ می زند! در این سقوط سرآسیمه ، اما....لعنت به قانون جاذبه زمین و زمین! بیش ....
*ای خوشا رفتن و رفتن پل پشت سر شکستن!
**بدمستی ست این! که درد متاستاز داده است...سلولهای عصیانی!سرطان جنون!
*** و لهراسبی مدام زار می زنه:«خیلی خستم، باورم کن دنیا زندونه برام...»
****..........
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..