هر چه بادا باد...
میداند، در این جهان بوالهوس تاب ماندنش نیست که نیست...پروانه ها کرکس شده اند! شبها وحشی تر...دایره دوار درد و داغ تنگ تر و ...بی کانونی قانون ِحاکم است در جهان!
نه خورشید و نه ستاره و کهکشان را در مسیر مقدر به مرگ به تصویر نکش! به صلابه به مسلخ کشیده خواهند شد!!
گردن می زند گیوتین گرگرفته نگاهش که محو فراسوهای آن دورهاست!...هر عابری در عبور عبث و عاطلانه اش!...فرقی نمی کند.رهاکن تا بزند گردهء این گرگکانِ شغال صفتِ در پوستین بره ای را!....
آتش که سهل است، تب که هیچ است .شب که شوخیست در قبالِ اکسیژن مهیج هوای مسموم نگاه نادیده ات!! کم از آنوکسیا نیست!
پی نوشت۱: «نمی دانی
مردن
وقتی انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی است...»!
پی نوشت ۲: Come what may....
پی نوشت ۳: باشم اگر می روم.....بودم اگر می رفتم....خواهم رفت را رفته ام!
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..