به نام آخِر!
که پایان است کبوتر و "تمام" ،حس تمام تارو پود بافته های رنج زنجیرشدگان زمین است!.. گامی پیش و بیشتر ،تمام، آغاز می شود از نو.....خواهیش یا به هیچ انگاریش، تمام، طعم تبدار تپندهء تصویر طبیعت است...که نبود اگر،در ابعاد تنگ و تاریک تن، تمناش می کرد هر ثانیه صد بار!...
که تمام ، پر می کند تمامی خلل و فرج و خالی خردکننده خلاء هارا...
و تمام ،حس حسرت کُش حصار نورد ثانیه های بی خودی ست!شرنگِ شنکجه شکارنده ء! شب را ،تمام، می شکند به طنین تلنگری تنها...
پی نوشت ۱:"بهت، پر پر خواهد شد ..."
پی نوشت۲: همچون شب پره گان، به گرد گِرد سوز بی سویی سرگردان!...که پنداریش شمع است!؟...
پی نوشت ۳: سفر،صاعقه بود....
در اوج بغض آسمان حنجره هایی
که واژه شدند!
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..