جرقه های عجیبی ست در مجاورت دست...
گرادیان گـَـرمیست از فوتون های مواج !!، خلاف شیب غلظت شب ! پر از پتانسیل پیونــدهای پر انــرژی،همچون فسفـاژن ها! بیلان انرژی بی نهایت ATP!!! برای احیای ؟ ـ حیات...
ـ شاید!
پی نوشت 1: آنتــروپی تمامی تار و پود لحظه ها در مطلق صفر، صفـراست!
پی نوشت ۲:شما وسیــع تر از آنید که در جمله درآیید.تقصیـر قصــور واژه ها که نیست،قد فهم ما کوتاه هست!
پی نوشت ۳: آلاینــده های روحـش سربه فلک نهاده!سطح سمــوم از سقف آستانه تحمل فـراتر رفتـه است...سمـزدایی اورژانسی لازم است...گرت زدست برآید!؟
پی نوشت ۴:"...چه زیان تـــورا که من هم برســم به آرزویی؟"
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..