سینگامی
پرزانتـاسیون درد ،در پوزیسیون پادر هوایی ، در پاسـچر سر در گریبانی ....
سلولهای سین سیتیومی سد بسته اند ،حایل اند بر نور ماورایی آن بیرون...اینجا هوا، مایع است و رنگها تنها قرمز و سبز...لذت تجربه دمایی پایین تر از ۳۸ درجه به پیک خود رسیده است...پالس های پرواز دیگر باید به آستانه سرژ نزدیک شده باشند...شب اینجا را صبحی نیست گویـا! ترسم از واکنشهای دسیدوایی است !.. کی تا کجا ادامه خواهد داشت اینرشیای این فضای تنگ!؟ ...که این درد، این انقباضهای شدیـد مقدر است برای بیرون آمـدن...برای تولــد از خود!....
پی نوشت ۱: هنوز اندر خم آغاز گامه دیکتایت است که شوق پرواز در سر می پرورد...راه درازیست تا پرنوکلیوس شدنها....!
پی نوشت ۲:ببین ! راحت باش! انقدر که انگار اوردوز ریلکسین کرده ای !! کار هر بز نیست خرمن کوفتن!
پی نوشت ۳: یه جایی آدم به یه نقطه ای می رسه که : تمام اس واساس و پایه و فنداسیون و کانون این دنیا فقط بر پایه یه چیز نهاده شده:گشنی گری و دیگــر هیچ! اینجاست که واقعا میخواد که دیگه تموم شه .پیاده شه ازین عشرتکده نکبت زده! تموم سلولهاش ، تمام ذرات تنش می خوان که تمومش کنه ...واین یعنی اتانـازی!..اپو پتوسیــز ...سوپــرنـوا حتا!..
پی نوشت ۴:بــــر آنم تا دوئـــــــل کنم ، به روش رولت روســی!!!
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..