بــا نوازش اولین اشعه های خورشید که به آرامش آسمان سان صورتت می خورد، پلک به هستی باز می کنی و جهــان آغـاز می شود!...نگاه که می کنی،آسمـان از هرم دل آرای کهکـشان بی نشان نگاهت به وجد می آید...لبخند می زنی و تمام عالم کائنات ، رنگ شوق می گیرد!.. قلب زمین ، تب می کند،قامـت که راست می کنی و جهان زیر پایت به ارتعاش در می آید...هوا لطیف...روز، درخشان ، راه هموار و زمان، رام...ابرها در اهتـزار به احترام گامــهای بلندت....جهان با موسیقـای دلکش تپش قلب تو ، هماهنـگ می تپد در سینه یکسر شـور و شـوق زمانه....دستان گـرم خورشید مشایعت گـر گرم راه توست تا فتح فوتون های نور و ناز! و می شوی مسیر... می شوی دلیل! یگانه دلیل هستِ هستی و حیات! ...بدل به واژه ای می شوی همیشگی...در همیشه های هنـوز ،جـاری و سیــال و سلیس و صمیمی و صبور...

پی نوشت: "دستانــــت خاک من!

              می رویــم می رویــم با اشـک پربـــار چشـــم تو ..."