عالیـجنابان! این ذیـصلاحان! اینان که حکمشان مُطــاع است! لاجُرم و لاجَرم... که بر بــرین و برترین و بالایند ...در تِـم تلخش ،نـخ هامان به دستشان است !یا شیشه ء شرّ عمــرمان! ...هنوز در مسند شورند و در تردیدِ بالهای نیـم سوخته ء سنجاق شده به کاغذ کاهی کائنات ! برگــی که ورق خوردنش، محل اجـماع است هنوز!!! و موتــاروتاسیون های بی برو بــرگــرد و ایـزومرهای الحاقــی "رهایی"  و " رستگاری" ! به فراترین فراریت آروماتیکی نگاهت ....که مــرگ ،مرز شکنانه ، بی مهابانه ، بی کم و کمترین ترس و تریدی ، تنبــلانه آزادیست ...نه شراکت در شوکت و جلال و جبروت است نه شرک و شکایت و عصیــان ! بهینه سازی در مصرف اکسیژن و آب و خاک توست! جانــــــــا!

چه درنگی و تا خیــری روا نباشد قاضــی! لطف را جاری کن! حُکمـا!!

پی نوشت ۱: میــدانستی سهراب:" پشت سر، خستگی تاریــخ است. "

پی نوشت ۲:بوردرلاین بودن سخته عزیزم ! یا رومی رومی ام گردان یا زنگی زنگی !

پی نوشت ۳: دلــم برات تنـــگ شده ....

پی نوشت ۴:این حقیقتی ست ...شیدایی شوکــران ! گمــان نکنی از سر ِ نفس گرمی ست و غرقه شدنها در  خــرمن خوشی !! گــریزی نیست از این شیــدایی ناگزیر!! که گاهی و گذری نیست ! که شکر انــدر شکــر اندر شکــر است!

راستی ! شده به این درجه از حس برسی که فلیک شده ای با بخــار ۱۰۵ درجه ؟؟!