تا باد چنین بادا...
این آتش که بر اموال عموم* زده می شود، نه از منطق که از باد معده آن دره سبزی ست که می خواست پشتوانه فردای خشکه سالی باشد! ما مردمی هستیم به غایت به معده و راهروهای تو در توی شکم متعهد و جان بر کفانه می تازیم تا تاختــه باشیم .ما نقاب مان هر از چند صدم ثانیــه عوض می شود ،همان پریروزی های دره سبز و در اندیشه باغ ارم ....هر جا سفره رنگین تر عیش شان نوش تر ! حال از توبــره باشد یا اصطبل اسبــان اصیــل زین ستیز بی لجام!!! ما ایضــا از نسل آفتــابیم ! هیدروژن خالص ! بامعیــت مقادیر متنابهی از گازهای متــان و هلیم !! ..ما منیــم و من پول ( سجده واجب! ) در قامــوس بی ناموســی ما ، شــرط بــُرد ، بریده شده است ...ما کل طول ۵۶۰ کیلومتر رگ وجودمان ، حمیت است و متــورم به تلنگـری هر آن!
ایمان بیــاوریم به تکرار تاریــخ و به تکرر گاندالفــهای سفید و خاکستــری و گالــم هایی گداختــه در حریق ناگزیر حلق و حلقوم و حقه و حلقــه ! و الای جا وود(در نقش فرودو!) معصوم ...چشــم بزرگ همیشه بیــدار...تب تاریکای تاریــخ ! ...اینک در پــی ابوموســی اند که بسان بیــرون کشیدن انگشتــر از دست ، همین این و هم آن را خلــع کنند !!؟ یا عایشــه ای دگر که پرچم جنگ جمــلی دیگر علـــم کند!!؟ ...و در دل موحش تاریک تاریــخ ، ناله ای می شنوی :
هان ! ای دل عبرت بین ! از دیده عبــر کن هان !
ایــوان مدائــن را آیینــه عبــرت دان
پی نوشت۱: و معده ها ، همچنان همیشه تاریخ بر مغزها حاکـــم ند و دل در گـــرو سیم و زر و مسند قدرت و مکنت ....." راه از چاه باز شناسانــده شده است ...." : ان الباطل کان زهــوقا ...
پی نوشت ۲:به خاطــر خدا و خلــق خدا ، می توانی آتش بیار معــرکه نباشی .بس است دالی کردن از پشت این و آن ! جمع کن خود را ، ورنــه می روی زیر رادیکــال ! عــریانی ات را به کدام خــرقه خواهی پوشــاند ؟حیلت رهــا کن عاشقـــا ...
پی نوشت ۳: چند روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای که اسباب جهان این همه نیست
پی نوشت ۴ : من مست و تو دیــــــــوانه ! ما را که بـــــرد خــانه؟
* یعنــی شمایان ! عالــــیجنابان ! صاحب منصبـــان ! ذی سلاحان ! و الخ ....
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..