پرواز در حباب ....
کــره جوجه ها کــم از گــاهــی از تخـــم فسیل شده شان می زننــد بیرون ،هنــوز پرهای در نیامــده شان خیس است ،هنوز نیاز به هــچ ۴۸ ساله دارند ! هنوز می لــرزند از ســرما، از فوت، ازسینی های دستگاه ستری ! ..هنوز جیکشان در نیامده بایــد نوک سوزی شوند ،تا مبتلا به کانی بالیسم نشوند .( میدانی کانی بالیسم چیست ؟ هم نوع خواری ست .یعنی تشنه به خون هم ! توک زدن به هم تا خون بزند بیرون تا ســدیم شان از خون تامین شود!!!!)...آنگاه باید سرتینگ شوند ، نحیف ها ،مردنی ها ـ جوجه های واپس زده ـ را همان ابتــدای کار جدا می کنند برای رنگ شدن و بازیچه دمی چند کودکان گشتن ! جوجه هایی که خواهنــد مــرد این را نه علــم نه منطق ِ مطلق ، که تجــربه می گوید به ضرس قاطــع! ..اینها پیش قراولند ، وچه بسا پیش مرگان زود مــرگ ِ حتمــی المــوت ! این ها راه باز می کننــد با فرو رفتن در پیت رنگ! ـ که کوره راهی بن بست بیش نیست! ـ این ها رنگ پرستاننــد که در پس پرهای ضعیف رنگیشان ، جــز تردید و هــزار عقــده و حسرت ، هیچ نیست! ...هیچ بزرگ یعنی این! ....سه روز و انــدی بعد اینها می میرند .چشمان نیمه بازشان پر از خستگی و خسران است ...و صاحبان جوجه کشی بی آنکه حتا ککی از آنها بگــزد روال کارشان را پی می گیرند ...با جوجکان دیگر ....جوجه های واپس زده ، با چشمانی خمــار و زار و نــزار .با نگاهی به هیچ سو دوخته ...با پرهایی خیس و مچــاله ....جوجه های یک روزه بــد فــرجام و رنگــی ! که اتفاقا سان او اِ بیچ هم انگار ....نه به ضرس قاطــع امــا هستند ! شاید!
پی نوشت ۱: "و حافظ عــزیز از ورای سالیان و قـرون بانگ بر میــاورد:
"نه هر که ســر بتراشد قلندری داند ...."
پی نوشت ۲: به هوا و هیچ و هوس آویختــن ،کم از گاهی حبابی ، روی آبی که نه مردابی! مانــدابی که بوی تعفنش حتی پلانکتونها را نیــز فــراری می دهد ....کعبــه آمالی همچون دوبی ِ این روزها !
پی نوشت ۳ : عَ روســـی!!
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..