!Verket Ecce Homo
مــونولوگ اول :هرچه باشد تو از موسم سایکلون ها ،هرچند گاه و بیگاه ،آگاهــی..برمــزار تازه مرگ امیــد،آبـــی،گلابــی، بیفشــان!، به هــوای رویش نــویی از خاکسترش!...تو قانــون ترمودینامیک را میــدانی، میــدانی انرژی هر چند کم رمق و بی جان ،حالــی به حالیست ،نه فــانی! ...رنگی تازه بپاش بر رنگپریدگیهــای (off colour) زخمهــای ناسورت ( همان ندول ها و لزیون ها و تروما ها ....) پاشویه کن لب حوض آبــی وقت، بــرای تب خوب است؟!...همــه ذرات به هر سو سرگــردان قلبت را جمع کن و چسبــی فــراهم آور از فیبرین های فراموشــی و تساهل و تسامــح !( Retraction colt) شمشیر از رو ببنــد بر ورژن مرغوب شب سیــاه یکدست ظلمـانـی! ...نیــم سوز و ناتمــام روا نیست،ماندن! که هر آغازی را پایــانی خوشتر است !! درز دپــوها را بگیــر با خون و خنــده ! گسلها و چاهها و چاله ها را با نخالــه های بی عــاری و خاک آن کوی معروف پر کن ! و خیمه تام و تمام تبهکاریها را آتش زن بر گلوگاه خواب مره گیهات..هرس کن سِس های سمج هـراس را ...فلیک شده ای ؟ آن هم با بخــار ؟ باکــی نیست ،زین پس چشم آن دار که فَلَک هم خواهـی شد عنقریب!...
مونــولوگ دوم :شاید این فـــرصت دوباره ای باشــد بــرای باهم! بودنــی و سوختنـی دوباره!!؟...پس! بیــدار شو از خواب خرسی، مهیا کن خود را ! محفل بیــارا ...عدد که به فــرد رسیــد ، فاصلــه نزدیک است !...تویــی که هرگــزت سـر به ابتذال گفتن فرود نیــاوری! صبـور ِ سختِ سهمگین ســر به زیــر! ای در پس ظلام ظلمت زمهریری چشمــانت ،آسمــانی بی مرز ! همین تو را می گویم که نشانی را میدانــی ! همین توی تا ابد تنـهای زخــم بالای زخم ! خیــز و مشق پــرواز کن ! خستــه ،خــرامان و خونیــن و خنــدان ! شکستـــه بر و شوریـــده سر ! بی شکوه و شکایت ! ...که گــریزی نیست ازین هبــوط ناگــزیر!
اپیزود پایانــی : زخمــی عقــرب خویشم ............
پی نوشت ۱:می کوچــم ازین حــوالــی در لحظه واپسینم
دیــریست انگــار باری بــر شــانه های زمینــم !
پی نوشت ۲: ساحل ! روا نبــاشد خونــریز را حمــایت !!؟
پی نوشت ۳: هاراگیــری با ...چاقــوی ناخــن گیری !!!!
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..