این منــم طاووس علییــن شده !
محبوب محجوب مهــربان من ! سلام؟ ای در رگ و روح و ریشه حافظه یکان یکان سلولهای مشتــاقم جاری ! ای ساری ! ای روان ! ای در سیلان ! ای همیشه حیات ! همیشه بود همیشه نفس ! عشق عزیز دیرین من ! راح روح ! ای شور! ای قـدیم ! پــرنده وار به سویت آمده ام ....بی دل و درمان ! پروانه سان سمت صدای صاف صبح صادقت را پیش گــرفته ام ...آتش به جان و سوخته بال ! خونین و خنــدان ! شــرحه شرحه از جَرح جهل ابو موسی گونه ام ! ...پس زده ام تراکم انبوه تاریکی ها را تا نور نگاه بی هیچ مانندت دوباره بتـابد بر من و سلسله جبال منجمد وجود به وجد آمده ام از جنبش رستاخیزانه فوتون های مهیج نور و حضور ....ای حضور بی همتــا ! بی همتا ترین حضور ای ! لمس گــرمی گــرامی گـرانقدر عشق ! ای آسمانــت عرصه پرواز بالهای نوآمــوز من ! مامن من ! ماوای من ! آغوش گرمت ملجا امن و امین ترسهای کودکانـه ام ! ای مهیب شور انگــیز ! طوفانـی آرام ! آرام بی مرز ! ...پرستوی مهــاجر قلبم را تو پنــاه ای ! یاور من ! یار من ! دلــدار من ! دادار من ! صبور سهمگین ! کرم نمــــا و فرود آ که خانه خانه توست ! عشق اساطیــری ...همهء من ! محض حیات ! جانِ جانان !
بر دو چشــم من نشین ای آنــکه از من ،من تری !
خوانــدنی نوشت : جــاء الحـق و زهق البــاطل .ان الباطــل کان زهــوقا .
پی نوشت ۱: ...دولت عشق آمد و من دولت پایــنده شدم!
پی نوشت ۲:نک منم ینبــوع آن آب حیات
تــا رهــانم عاشقان را از ممات !...
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..