گرداب مردابـــها !
مهارتی دارد این گرداب گردنده ء گــران ! چندان که گشت و گردید و چرخید و خزید و وزید و هم زد (churning) تا مرداب خموش پیر را به تلاطم انداخته و تمام زیرش را زبــر نموده و رسوب های رسوایی و رذالت را رو کرده و از تندیس تمام نمای بلاهتش پرده ها برانداخته و نادیده ها رویت نموده با چشم خویش و از هیبت و حیرت انگشت به دهان گزان مانده و وامانده و لاجرم که دماغش تا بن های بویایی سوخته و ـ از آنجا که گردابی است خرده پا !و ناگزیر از گردیدن بر آبهای عفن عصیانی؟! ـ گردیده و هی دور خود چرخیده و هی سرسام و سرگیجه گرفته و مدام بالا آورده و هی به در و دیوار ها اصابت نموده و هی افتاده و بر خاسته !و .........تا رسیده بدانجا که:دُرد درداندود پیاله را سر کشد و بتند برتن خود دوباره پیله ای. و قتــل عام کند تمام دلسوزان قیچی به دست را تا زودتر از موعدِ موعود پیله اش را ندرّند !و وی را بی پر و پرواز به دست مرداب نامردمیها نسپارند ....
...گردابی گران در پیله نهــان !....
پی نوشت : "این تن اگر کم تندی ، راه جهان کم زندی
راه شدی تابندی، این همه گفتــار مرا ..."
پـــــی نوشت ۲: ...دوباره دپوی دردها درز پیــدا کرده است !...دوباره گسلهــاو گسستها و شکست و بستها، گودالها، چاله ها و چاهها و چاکها...دوباره دودهایی که از کُنــده که نه از کَنده ها و پراکنــده ها و آکنــده ها بلند می شود ! ..صدای سایش میلین هاست و سیناپس سکوت و سکر ثانیــه ها ....تانکاژ تام و تمــام ِ تبـهکاری ها و خیره سری ها و پــرده دری ها و له کنندگی ها (steam flacking)! که خیمــه بر خــرمن خوابـمرگم می زنــد،باز !
پــــی نوشت ۳: زین همرهان سست عناصــر دلـــــم گرفت
رستــم که نه ،رَستن زدست مرگ فروشانم آرزوست ...
ز چه رو غمگین ی؟چشم ها را بشور و جور دیگر ببین!تا کی خیمه زدن بر دروازه های سیاه حزن و حرمان و حسرت و یاس، برخیز و دست به زانو بگیر و بگو:یا علی! ...وراه بیفت،ره بسپار به سمت نور،سمت روشنی و راستی و رستگاری،عبور کن از شب حجاب که بر خود علم کرده ای..و شاکرانه گام به راه بسپار که شب گذشتنیست ، وصبح آمدنی. الیس الصبح بقریب؟...گوش کن..